قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
338
درة التاج ( فارسى )
طبيعتى واحده است جه هرگاه كى گوئى الحيوان الناطق يحصل من ذلك معنى شىء واحد هو بعينه الحيوان الّذى ذلك الحيوان هو بعينه النّاطق بس جون نظر كنى بمعنى آن شيء « 1 » واحد هيج كثرتى در ذهن نباشذ لكن « 2 » جون نظر كنى بحدّ و او را مؤلّف يا بى از جند معني و اعتبار آن معانى كني از جهت آنك هر يكى معنىاند « 3 » در نفس خود غير آن ديگر حينئذ كثرتى در ذهن بيابى ، بس اگر به حد آن معنى قائم در نفس خواهى باعتبار اول و هو الشّيء الواحد الّذى هو الحيوان الّذى « 4 » ذلك الحيوان هو النّاطق حد بعينه ، آن محدود معقول بوذ ، و اگر به حد معنى قائم در نفس خواهى « 5 » باعتبار ثانى معنى حد بعينه معنيى محدود نباشذ ، بل كى جيزى باشذ مؤدّى به آن ، و كاسب آن » اينست تحقيق درين مسأله . و واجب باشذ در حد تقديم جنس بر فصل ، جه جنس دلالت بر امرى مبهم مىكند كى فصل محصّل اوست . و جون اين ترتيب عكس كنند جزء صورى مختل باشذ ازين حدّ بس مشتمل بر جميع محدود نبوذه باشذ ، و حدّ يا بحسب ماهيّت باشذ در نفس امر و آن در غايت صعوبت است ، جه شايذ كى اخلال بذاتى كرده باشند كى بر آن مطلع نشذه باشند ، و ديگر اغاليط حدى در حدود بحسب نفس امر بسيار افتذ و يا بحسب مفهوم ، و در آنجا صعوبت و اغلاط نباشذ ، جه آن جارى مجرى عنايت است . و جون به انسان حيوان منتصب القامه ضحّاك بالطبع خواهيم هر يكى ازينها ذاتى باشذ بحسب مفهوم ، و زيادت و نقصان در آن نباشذ ، بل كى هر بار در جواب سؤال از انسان بما هو همين بايذ گفت و الا محدود در اول غير محدود باشذ در ثانى و بايد كى ازين دقيقه غافل نشوند در حد مفهومى و هم جنين ثانى يا تام باشذ اكر مركّب باشذ از جنس
--> ( 1 ) - « بس چون نظر كنى به آن شىء » الهيات شفا فصل 7 مقاله 5 ( 2 ) - لكن و - م . ( 3 ) - « هر يكى از آن معنيها باعتبار مذكور معنىاند » الهيات شفا . ( 4 ) - « هو الحيوان الذى » در اصل مكرر است . ( 5 ) - در نفس خودم .